|
نه سرزمين هرز،كه بزرگ جنگلي واژگون،شاخه هايش همه در زير زمين!
|
نجابت زیاد کثافته
تا کسی تجربه نکنه نمیفهمه یعنی چی
.
من می گریختم
چون بادها
از پیش بیدهای معلق،
از پیش آن حقیقت مطلق
آن حقیقت مطرود!
از آن شبی که روح،
آن روح ساده را
با دستهای خونین
در تیره خاک سپردم.
من میگریختم،
اما « من »
در خواب رفته بود.
در خواب خوف و خفت،
خواب همیشگی…