تبليغاتX
جنگل واژگون
نه سرزمين هرز،كه بزرگ جنگلي واژگون،شاخه هايش همه در زير زمين!

 

 گاهی فکر میکنم آدم خودش زمانه!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 3:33 AM  توسط نرگس  | 

 

نشد یه بار، یکی (یا خودم) تو لیوان دلستر بریزه (بریزم) بعد یاد این اصطلاح ِ شاشش کف کرده که در مورد پسرای تازه بالغ به کار میبرند، نیفتم!

پ.ن : امیدوارم هر کی اینو خوند حالش به هم بخوره..

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 0:0 AM  توسط نرگس  | 

 

.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 5:0 PM  توسط نرگس  | 

 

"حس خیلی بدیه که آدم آخر صف وایسه و کسی برنگرده پشت سرشو ببینه"

 

در این زمان من با جالیز مجازی ح ا م د و بچه ها خداحافظی کردم.

بعد دیدم این جز مسخره بازی چیزی نیست

اما نرفتم دوباره سلام کنم

بیخیالم من به کل.

هیچ هم حوصله ندارم.

 

سلام ح ا م د سلام شمس سلام میترا سلام ژکان سلام فلان سلام اون سلام این...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 2:35 AM  توسط نرگس  | 

 

 بادها که نعش فکرها رو میبینند بهشون تجاوز میکنند، فکرهایی نو از فکرهای مرده زاییده میشوند! فکرهای حرام زاده...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 11:0 PM  توسط نرگس  | 

 

 

بیدارم؟ امروز دیدمش. بیدارم؟ تنها چیزی که باعث میشه باور کنم دیدمش این کتابیه که بهم داده و نویسنده ی یکی از اون چند تا داستان، خودشه. بیدارم. من بیدارم. همیشه یک بی دارم قبل از دار قبل از داشت.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 11:21 PM  توسط نرگس