تبليغاتX
جنگل واژگون
نه سرزمين هرز،كه بزرگ جنگلي واژگون،شاخه هايش همه در زير زمين!
 

نه تولد ِ وبلاگ نگرفتن، که بزرگ تولدی گرفتم، نویسنده و وبلاگ و کیک و... همه در زیر زمین!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 7:50 PM  توسط نرگس  | 

 

خنده دارترین داستان دنیا اون داستان بود که وقتی نویسنده اش خواست اونو بنویسه از شدت خنده خفه شد و مرد و اون داستان هیچوقت نوشته نشد. و همینطور غم انگیزترین داستان و ترسناک ترین داستان و ... هیچوقت نوشته نشدند چون صاحبان این آثار قبل از نوشتن فوت کردند و هرگز هم کسی اینهارو نمینویسه چون هر چیزی که نوشته میشه منحصر به فرد ِ و فقط یک نفر هست که اونو مینویسه و شاید از لحاظ معنا مشابهی داشته باشه ولی همونطور که هیچوقت دو نفر آدم نمیتونند کاملا شبیه هم باشند، نمیشه که دو نفر یه چیزیو بنویسند. و این یک جور از دست دادن نخوانده هاست اون هم نه از نوع معمولیش از نوع فجیعش.

و من فکر میکنم تنها چیزی که با مرگ از دست میدم و به دست نمیارم همین باشه. حتی آدمها هم میمیرند و پیش هم میروند ولی نوشته ها نه... همینجا باقی میمانند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 3:33 AM  توسط نرگس  | 

 

.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 3:3 AM  توسط نرگس  | 

 

کاش تو هیچ عکسی نبودم. اونوقت، وقتی که میرفتم، کسی نمیفهمید...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 5:0 AM  توسط نرگس  | 

 

همه چیز زشت، عجیب، وحشتناک، واقعی و بدبخت شده...

 (حذف)

 

 

با تشکر بسیار و ویژه از قفس بابت وقت زیادی که برای ویرایش قالب گذاشت.<-- البته قالبه خراب شد اما زحمت کشیده شده!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 3:30 AM  توسط نرگس  | 

 

باید گذاشت سکوت را

در مصرع های اول

و هیچ و خلوت و خلا را

در مصرع های دوم

باید نوشت با جوهر اشک

به روی دفتر صورت

تا خشک شود

و نماند

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 5:25 AM  توسط نرگس