|
نه سرزمين هرز،كه بزرگ جنگلي واژگون،شاخه هايش همه در زير زمين!
|
نه تولد ِ وبلاگ نگرفتن، که بزرگ تولدی گرفتم، نویسنده و وبلاگ و کیک و... همه در زیر زمین!
خنده دارترین داستان دنیا اون داستان بود که وقتی نویسنده اش خواست اونو بنویسه از شدت خنده خفه شد و مرد و اون داستان هیچوقت نوشته نشد. و همینطور غم انگیزترین داستان و ترسناک ترین داستان و ... هیچوقت نوشته نشدند چون صاحبان این آثار قبل از نوشتن فوت کردند و هرگز هم کسی اینهارو نمینویسه چون هر چیزی که نوشته میشه منحصر به فرد ِ و فقط یک نفر هست که اونو مینویسه و شاید از لحاظ معنا مشابهی داشته باشه ولی همونطور که هیچوقت دو نفر آدم نمیتونند کاملا شبیه هم باشند، نمیشه که دو نفر یه چیزیو بنویسند. و این یک جور از دست دادن نخوانده هاست اون هم نه از نوع معمولیش از نوع فجیعش.
و من فکر میکنم تنها چیزی که با مرگ از دست میدم و به دست نمیارم همین باشه. حتی آدمها هم میمیرند و پیش هم میروند ولی نوشته ها نه... همینجا باقی میمانند.
.
همه چیز زشت، عجیب، وحشتناک، واقعی و بدبخت شده...
(حذف)
با تشکر بسیار و ویژه از قفس بابت وقت زیادی که برای ویرایش قالب گذاشت.<-- البته قالبه خراب شد اما زحمت کشیده شده!
باید گذاشت سکوت را
در مصرع های اول
و هیچ و خلوت و خلا را
در مصرع های دوم
باید نوشت با جوهر اشک
به روی دفتر صورت
تا خشک شود
و نماند