تبليغاتX
جنگل واژگون
نه سرزمين هرز،كه بزرگ جنگلي واژگون،شاخه هايش همه در زير زمين!
 

این سکوت ِ ابری تقدیم به "علی.س" .

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 2:22 PM  توسط نرگس  | 

 

میگویم:

من همیشه تحمل میکردم. خودم را سرگرم میکردم، بعد از چند روز درست میشدم. هیچوقت اینقدر بی تاب نبودم. یک ماه بیشتر است این جوری هستم، بدون تغییر.[یک ساعت هم خوب نشدم]. حتی دیگر پیش روان شناسم هم نرفتم. همه چیز عذابم میدهد، همه کس، گذشته، حال. راه میروم عذاب میکشم، نفس میکشم عذاب...

میگوید:

کاش باور کنی که درکت میکنم. همه ی این حالتها برایم آشناست. یک چیزی میگویم شاید خنده ات بگیرد. بعضی وقتها که از این حالات دور میشوم دلم برایشان تنگ میشود، انگار که از خودم دور میشوم.

بسیاری از شاهکارهای دنیا (شعرو داستان) زاییده ی همین لحظاتند.

میگویم:

مطمئنم میدانی چه میگویم وگرنه سراغت نمی آمدم بعد از چهار سال. شاید راهش همین باشد، خلق یک اثر!

میگوید:

آره! هر کاری میتوانی انجام بده. به قول صادق خان، هیچی بهتر ازین نیست بمیری به خواری و زاری اما اثری از خودت به یادگار گذاری.

 

پ.ن: ستاره ها هم می آیند اینجا، ستاره های سقوط کرده.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 11:0 PM  توسط نرگس 

 

آبستنیوس بامرامه منو به بازی دعوت کرده: کتاب هایی که شروع کردم به خوندن ولی نتونستم تموم کنم.

 

1-  طاعون از آلبر کامو (چون دچار طاعون شدم، به بیمارستان متنقل شده و فوت کردم. بار دیگر که زنده شدم بازش نکردم)

2-   تصویر کهنه از ایزابل آلنده ( یادم نیست چی بود. تنها چیزی که ازش یادمه یک تختخواب دونفره است که انگار از چوب خوبی ساخته شده و خیلی هم مجلل بوده است گویا!)

3-   وصیت خیانت شده از میلان کوندرا ( یک فصلش که در مورد استراوینسکی نوشته واقعا برام قابل خوندن نیست به همین خاطر نیمه تمام مونده)

4-   این کتاب متاسفانه نیمه تمام مونده : بریدا از پائولو کوئیلو ( به خاطر لجبازی نخوندمش چون خواهرم گفت برای چی بی اجازه کتابمو برداشتی؟ منم گفتم به... گفتم به به چه خواهری! و بعدش کلی گفت بیا بخون ولی نخوندم)

5-   توپ مرواری از صادق هدایت (نمیدونم چرا نصفه مونده؟)

 

من نقاش خیابان چهل و هشتم را به این بازی دعوت میکنم.

 

پ.ن: به نظر من در پایان این بازی، شرکت کنندگان، باید کتابهایی را که نخواندند، بخوانند و یکی از آنها امتحان بگیرد و در صورت دروغ گفتن جریمه ی نقدی بپردازند و در صورت تکرار این دروغگویی که با امتحان بعدی مشخص میشود به ازای هر صفحه ی نخوانده یک ضربه ی شلاق نواخته و کتاب از فرد ستانده شود.

 

پ.ن بعداز چند روز: افیون باحاله هم منو دو روز بعد از نوشتن دعوت کرد و مرسی.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 7:17 AM  توسط نرگس  | 

 

.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 4:4 PM  توسط نرگس  |